کارگاه های بلند مدت آبان ماه 95
نقاشی های آروشای عزیزم
کارگاه های بلند مدت مهر ماه 95
درد دلهای مادرانه
فرزندم، از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که ...
کارگاه های بلند مدت شهریور ماه 95
کارگاه های بلند مدت مرداد ماه 95
کارگاه های بلند مدت تیر ماه 95
کارگاه های بلند مدت خرداد ماه 95
تولدی دیگر
اولین پنجشنبه ماه رمضان، مامانی و باباجون و خاله سوده به همراه خانواده گل دایی سهیل و خاله سمیرا مهمون خونه ما بودند. از اونجایی که امسال قصد داشتیم برای آروشای گلم تولد بگیریم و به خاطر فوت شوهر خاله عزیزم نتونستیم جشنی برای دخترم بگیریم. این روز رو مناسب دیدیم و یک جشن تولد کوچولو هم تدارک دیدیم. دست همگی هم درد نکنه. حسابی زحمت کشیده بودن و برای دختر گلم کلی کادوهای خوب و عالی آورده بودن. فردای اون روز هم عزیز جون و آقاجون به همراه عمه زیبا وعمه نسرین عزیز، مهمون خونمون بودن. دست اونها هم دردنکنه. همگی خیلی زحمت کشیده بودن. فکر کنم این دو روز حسابی به آروشا جون خوش گذشت. این هم عکس کیک تولد سه سالگی آروش...







